خنگا

لغت نامه دهخدا

خنگا. [ خ ِ ] ( ص ) قوی هیکل. پهلوان. زورآور. || روستائی پهلوان و دهقان زوردار. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با خنگا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی آن چند نفر خنگا بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی وارد میدان مسابقه شدند، همه متوجه شدند که آن‌ها اصلاً نمی‌دانند چه کار باید انجام دهند.

💡 لطفاً مثل این خنگا رفتار نکن و سعی کن قبل از هر قدمی که برمی‌داری، عواقب آن تصمیمات احمقانه را به خوبی در نظر بگیری.

💡 در آن فیلم کمدی، شخصیت‌های خنگا مدام کارهای عجیب و غریب انجام می‌دادند که باعث می‌شد تماشاگران از خندیدن دست برندارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران