خندیدگی

مترادف‌ها

خنده، شادمانی

متضادها

گریه، اندوه، غم

لغت نامه دهخدا

خندیدگی. [ خ َ دی دَ / دِ ] ( حامص ) عمل خندیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

عمل خندیدن

جمله سازی با خندیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خندیدگی بر لبان او در آن لحظه حساس، نشان از آرامش درونی و اعتماد به نفسی داشت که همگان را در برابر او تحت تأثیر قرار داد.

💡 با وجود تمام سختی‌هایی که در مسیر زندگی با آن‌ها روبرو بود، خندیدگی همیشگی بر چهره‌اش، نقطه قوت بزرگ او در مقابله با مشکلات بود.

💡 آن خندیدگی کوتاه و گذرا در میان صحبت‌های او، نشان‌دهنده نوعی شوخ‌طبعی ظریف بود که باعث می‌شد شنوندگان با دقت بیشتری به حرف‌هایش گوش دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران