خلخل

مترادف‌ها

شکاف، ناپایداری، فاصله، گسست

متضادها

انسجام، پیوستگی

لغت نامه دهخدا

خلخل. [ خ َ خ َ / خ ُ خ ُ ] ( ع اِ )پای برنجن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). ج، خلاخل. || ( ص ) باریک. ( منتهی الارب ). منه: ثوب خلخل؛ جامه باریک.

فرهنگ فارسی

پای برنجن یا باریک

کلمات مرتبط