خلاف اوردن

مترادف‌ها

مخالفت کردن، مخالفت ورزیدن، تناقض کردن

لغت نامه دهخدا

( خلاف آوردن ) خلاف آوردن. [ خ ِ / خ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) روی موافق نشان ندادن. مخالفت کردن. ستیزه کردن: و با زهیر خلاف آوردندو زهیر با ایشان حرب کرد. ( تاریخ سیستان ). خلاف آوردند و هرچه مردم سکزی بود برنشسته. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

( خلاف آوردن ) روی موافق نشان ندادن مخالفت کردن

جمله سازی با خلاف اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همیشه سعی می‌کند با حرف‌های مختلف، بحث را به سمتی ببرد که با نظر اکثریت مخالفت کرده و خلاف آن‌ها را بیاورد.

💡 وقتی مدیر در مورد طرح جدید صحبت می‌کرد، یکی از کارکنان با ارائه مدارک علمی، سعی کرد نظر او را خلاف بیاورد.

💡 در جلسات بحث و گفتگو، نباید صرفاً برای خلاف آوردن و بحث کردن، نظر مخالف را مطرح کرد، بلکه هدف باید رسیدن به حقیقت باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران