خطخطه

لغت نامه دهخدا

( خطخطة ) خطخطة. [ خ َ خ َ طَ] ( ع مص ) ناوناوان رفتن از ماندگی. منه: خطخط فی سیره؛ ناوناوان رفت از ماندگی. || کمیز انداختن. منه: خطخط ببوله؛ کمیز انداخت. ( منتهی الارب ).