واژه «خرغول» در منابع لغوی کهن فارسی به عنوان نامی برای یک گیاه دارویی آمده است که در متون طب سنتی برای آن کاربردهای درمانی گوناگون ذکر شده است. بر اساس توضیحات لغتنامههای قدیم، خرغول همان گیاهی است که در برخی منابع آن را «بارتنگ» نیز نامیدهاند و از آن در درمان و پاکسازی زخمها استفاده میشده است. این گیاه در طب سنتی به دلیل خاصیت قابض خود شناخته میشده و برای کمک به بهبود جراحتها و جلوگیری از عفونت مورد استفاده قرار میگرفته است. همچنین آمده است که تخم این گیاه اگر با گلاب گرم شود و به صورت خوراکی مصرف گردد، برای درمان برخی جراحتهای داخلی بدن مانند زخمهای روده مفید دانسته شده است. در برخی نقلها، ریشه یا بخشهایی از این گیاه با عنوان «لسان الحمل» در زبان عربی شناخته میشود که نشاندهنده تطابق آن با گیاهان دارویی شناختهشده در طب سنتی است. در برخی منابع دیگر، خرغول با گیاه «خرگوشک» نیز یکی دانسته شده و به خواص قابض و ضداسهال آن اشاره شده است. همچنین در برخی دیدگاهها، تخم این گیاه با نام «بزرقطونا» مرتبط دانسته شده که در طب سنتی کاربرد دارویی داشته است. از نظر واژهشناسی، برخی لغویان دلیل نامگذاری این گیاه را شباهت بخشهایی از آن به گوش خر دانستهاند و واژه «غول» را به معنای گوش در فارسی قدیم تفسیر کردهاند. این توضیح نشان میدهد که نامگذاری گیاه بر اساس شباهت ظاهری آن صورت گرفته است. در یک تعریف جامع، خرغول نام گیاهی دارویی در متون طب سنتی است که به دلیل خواص درمانی در زخمها و مشکلات گوارشی و نیز شباهت ظاهری نامگذاری شده است.
خرغول
لغت نامه دهخدا
خرغول. [ خ َ ] ( اِ ) گیاهی است که آنرا بارتنگ خوانند و در دواها خصوصاً در پاکیزه کردن جراحتها بی نظیر است و تخم آنرا ناکوفته با گلاب گرم کرده بخورند جراحت امعاء را نافع باشد و ریم آهنج بیخ آن است و آنرا بعربی لسان الحمل خوانند و بعضی گویند گیاهی است که آنرا خرگوشک می خوانند. قابض است و رفع اسهال کند و بعضی دیگر گویند تخمی است که بزرقطونا گویندش و خرغول بسبب آن می گویند که شبیه است بگوش خر، چه غول در فارسی بمعنی گوش است و اسب غول هم بهمین جهت گویند. ( برهان قاطع ) ( ازفرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرای ناصری ).
فرهنگ فارسی
گیاهی است که آنرا بارتنگ خوانند و در دوا ها در پاکیزه کردن جراحتها بی نظیر است و تخم آنرا ناکوفته با گلاب کرده بخورند.