خاص گردانیدن
مترادفها
متمایز کردن، ویژه ساختن
متضادها
معمولی کردن، عادی کردن
لغت نامه دهخدا
خاص گردانیدن. [ خاص ص گ َ دَ ] ( مص مرکب ) خاص کردن. تخصیص دادن. مخصوص نمودن. اختصاص دادن. || مقرب خود کردن. ندیم خاص خود کردن. محرم مجلس خاص خود کردن. || خاص گردانیدن بچیزی. چیزی را بچیزی اختصاص دادن. مختص نمودن.
فرهنگ فارسی
خاص کردن تخصیص دادن