قرین گردانیدن
مترادفها
همراه کردن، پیوست کردن، همراه ساختن
متضادها
جدا کردن، جدا ساختن
لغت نامه دهخدا
قرین گردانیدن. [ ق َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) جفت گردانیدن. ردیف گردانیدن. همنشین گردانیدن: مردم ناپرهیزگار را با خود قرین نگرداند. ( مجالس سعدی ).
فرهنگ فارسی
جفت گردانیدن ردیف گردانیدن