خارناک

لغت نامه دهخدا

خارناک. ( ص مرکب ) پرخار. بسیارخار. باخار. مشائک. شائکه. ( منتهی الارب ). || خاردار. چون زمین خارناک. گیاه خارناک.

فرهنگ عمید

دارای خار.

فرهنگ فارسی

(اسم ) جایی که خار بسیار باشد پرخار.

جمله سازی با خارناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مسیر رسیدن به قله کوه بسیار خارناک و دشوار بود، به طوری که کوهنوردان باید با دقت بسیار زیادی از صخره‌ها عبور می‌کردند.

💡 در داستان‌های افسانه‌ای، قهرمان داستان باید از میان یک جنگل تاریک و خارناک عبور می‌کرد تا به گنجینه افسانه‌ای خود برسد.

💡 سفر در مسیرهای کویری و خارناک، نیازمند مهارت‌های خاص و تجهیزات بسیار پیشرفته‌ای است تا بتوان از خطرات احتمالی جان سالم به در برد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران