ابناک

لغت نامه دهخدا

( آبناک ) آبناک. ( ص مرکب ) آب دار. آمیخته به آب: ضیاح، ضیح؛ شیری آبناک. و زمینی آبناک؛ زمین که چشمه های بسیار دارد. زمین که آب از آن تراود.

فرهنگ عمید

( آبناک ) آبدار، نم دار، مرطوب.

جمله سازی با ابناک

💡 ...آنگاه از عناصر و طبایع عروج می‌کنند و به نبات می‌آیند، و اول صورتی که از صورت نبات پیدا می‌کنند، صورت «طحلب (خزه)» است و این طحلب گیاهی سبز است که در آب‌ها پیدا می‌آید. و به مراتب برمی‌آید و صورت نباتات و اشجار پیدا می‌کنند تا به حدی که شجر به حیوان نزدیک شود و همچون درخت خرما، و چندین هزار سال دیگر در این مرحله می‌باشند... و اول صورتی که صورت جانوران پیدا می‌کنند، صورت خراطین است و این خراطین کرمی سرخ و دراز و باریک است که در گل و زمین آبناک بود، و به مراتب بر می‌آیند و صورت جانوران به تدریج پیدا می‌کنند، تا به حدی که حیوان غیر‌ناطق به حیوان ناطق نزدیک می‌شود، همچون... بوزینه و نسناس. و چندین هزار سال دیگر در این مرتبه می‌باشند... آنگاه از حیوان به انسان می‌آیند و اول صورتی که از صورت انسان پیدا می‌کنند، صورت زنگیان‏‏‏ است...

💡 اقوام اولیه کانادا ۸۰۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در این منطقه ساکن شدند. آبناکی ها[پاورقی ۴] آن را Ktinékétolékouac با تلفظ Kchi Nikitawtegwak می نامیدند("چنگال های بزرگ")، یا Shacewanteku (جایی که فرد سیگار می کشد).

محبت یعنی چه؟
محبت یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز