حوجمه تصویر معنی حوجمه مترادفها جمعیت، مردم، توده، جماعت متضادها تنهایی، انفراد، خلوت لغت نامه دهخدا ( حوجمة ) حوجمة. [ ح َ ج َ م َ ] ( ع اِ ) یکی حوجم. گل سرخ. ( منتهی الارب ). گل سرخ که از آن گلاب کشند. ( آنندراج ). کلمات مرتبط گل گلاب اب گل سرخ گل گل شراب حندم صهوبه