حواص
لغت نامه دهخدا
حواص. [ ح ِ ] ( ع اِ ) چوب که بدان دوزند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
چوب که بدان دوزند.
جمله سازی با حواص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در حواص شهر بزرگ، زمینهای کشاورزی گستردهای وجود دارد که تأمین نیازهای غذایی ساکنان آن منطقه پرجمعیت و پرجنبوجوش را بر عهده دارند.
💡 پلیس در حواص منطقه حادثه را به دقت جستجو کرد تا شاید سرنخی از مکان دقیق پنهان شدن متهمان در میان آن ساختمانهای قدیمی پیدا کند.
💡 با حرکت به سمت حواص جنگل، منظرهای متفاوت از درختان و گیاهان مشاهده میشود که با بخش مرکزی جنگل تفاوتهای ساختاری زیادی دارد.