الحاء
مترادفها
القا، تلقی
لغت نامه دهخدا
الحاء. [ اِ ] ( ع مص ) آوردن چیزی که بر آن ملامت کنند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بجا آوردن عملی که بر آن سرزنش کنند. ( از المنجد ) ( اقرب الموارد ). || نزدیک رسیدن چوب به برکندن پوست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فرارسیدن هنگام آنکه پوست چوب را بکنند. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با الحاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «وَ حَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ»، قرأ حمزة و الکسائی و ابو بکر، حرم بکسر الحاء بغیر الف، و قرأ الباقون و حرام بالالف و هما لغتان، مثل حلّ و حلال. قال اللَّه عزّ و جل: «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»
💡 و گویند که حُب گرفته اند از حِبّه بکسر الحاء و آن تخمی بود که در صحرا روید حُبّ را بدین سبب حُبّ خوانند که او تخم حیاتست و همچنانک این حِبّ تخم نباتست.
💡 در مباحث کلامی و فلسفی، بحث الحاء به معنای القای افکار یا معانی خاص از طریق کلمات یا اشارات غیرمستقیم در یک متن است.
💡 نویسنده با استفاده از تکنیکهای ادبی پیچیده، سعی داشت از طریق الحاء، مفاهیم عمیق اخلاقی را به ذهن مخاطب منتقل کند بدون آنکه مستقیم صحبت کند.
💡 گاهی اوقات در گفتگوهای دیپلماتیک، نوعی الحاء در کلام وجود دارد که هدف آن انتقال پیامهای پنهان بدون ایجاد تنش مستقیم میان طرفین است.