حلاقت تصویر معنی حلاقت مترادفها اصلاح، تراشیدن، پیرایش، آرایش فرهنگ معین (حِ قَ ) [ ع. حلاقة ] (اِمص. ) سر - تراشی، شغل حلاق. ویکی واژه سر - تراشی، شغل حلا کلمات مرتبط قاسمی حلاق شانه تراشی ثلغ صقح اضاقه ورشات ذواقه گزارش محتوای نامناسب