حساب نمودنی
مترادفها
قابل محاسبه، معین، مشخص، قابل برآورد
متضادها
غیرقابلمحاسبه
لغت نامه دهخدا
حساب نمودنی. [ ح ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) سزاوار حساب کردن. قابل اعتبار. قابل فرض.
فرهنگ فارسی
سزاوار حساب کردن
قابل محاسبه، معین، مشخص، قابل برآورد
غیرقابلمحاسبه
حساب نمودنی. [ ح ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) سزاوار حساب کردن. قابل اعتبار. قابل فرض.
سزاوار حساب کردن