حرزات
مترادفها
حفاظها، طلسمها، پناهگاهها
لغت نامه دهخدا
حرزات. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَرَزة. خیار. گزیده ها. و فی الحدیث: لاتأخذوا من حرزات اموال الناس شیئاً؛ ای من خیارها.
حفاظها، طلسمها، پناهگاهها
حرزات. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَرَزة. خیار. گزیده ها. و فی الحدیث: لاتأخذوا من حرزات اموال الناس شیئاً؛ ای من خیارها.