حافز
مترادفها
انگیزه، محرک، عامل
متضادها
بازدارنده
لغت نامه دهخدا
حافز. [ ف ِ ] ( ع اِ ) جائی که دوتا میشود کنج دهان بجانب روی. ( منتهی الارب ). || اول کار. ( مهذب الاسماء ). || حالت اصلی. || خلقت اولی.
جمله سازی با حافز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت برای حمایت از تولیدکنندگان داخلی، مجموعهای از حافزهای مالی و معافیتهای مالیاتی را برای شرکتهای نوپا در نظر گرفته است تا رشد اقتصادی شتاب بیشتری بگیرد.
💡 ایجاد یک حافز مناسب برای کارکنان میتواند باعث شود که آنها با انرژی و اشتیاق بیشتری به انجام وظایف محوله خود در پروژههای بسیار پیچیده بپردازند.
💡 در دنیای رقابتی امروز، شرکتها همواره به دنبال یافتن حافزهای جدید برای جذب استعدادهای برتر و حفظ نیروهای متخصص و کارآمد خود در سازمان هستند.