لغت نامه دهخدا
حاجی طبسی. [ ی ِ طَ ب َ ] ( اِخ ) شاعری از مردم طبس. او را در راه سفرهند راهزنان بکشتند و رباعی ذیل از اوست:
در خوابگه جهان من شیدائی
چشمی بگشودم از پی بینائی
دیدم که در او نبود بیدار کسی
من نیز بخواب رفتم از تنهائی.
حاجی طبسی. [ ی ِ طَ ب َ ] ( اِخ ) شاعری از مردم طبس. او را در راه سفرهند راهزنان بکشتند و رباعی ذیل از اوست:
در خوابگه جهان من شیدائی
چشمی بگشودم از پی بینائی
دیدم که در او نبود بیدار کسی
من نیز بخواب رفتم از تنهائی.
شاعری از مردم طبس وی را راهزنان درراه بکشتند