لغت نامه دهخدا
( جلجلة ) جلجلة. [ ج َ ج َ ل َ ] ( ع مص ) آمیختن. || روشن آواز شدن اسب. || سخت تافتن زه را. || جنبانیدن چیزی به دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زنگله بستن. ( از اقرب الموارد ). || بانگ کردن رعد. || جنبانیدن زنگل و درای و مثل آن. || تحریک و شدّت صوت. ( از یادداشت های دهخدا ). || ( اِمص ) سختی آواز. || ( اِ ) وعده بد. || بانگ زنگله. || آواز تندر. ( از آنندراج ). بانگ تندر. ( مهذب الاسماء ).