جفتیدن
مترادفها
جفت شدن، پیوستن، متحد شدن، همراه شدن
متضادها
جدا شدن، جدایی
لغت نامه دهخدا
جفتیدن. [ ج َ دَ ] ( مص ) خم کردن. ( اشتنگاس ). || چفته و داربست ساختن درخت مو را.
فرهنگ فارسی
خم کردن یا چفته و داربست ساختن درخت مو را.
جفت شدن، پیوستن، متحد شدن، همراه شدن
جدا شدن، جدایی
جفتیدن. [ ج َ دَ ] ( مص ) خم کردن. ( اشتنگاس ). || چفته و داربست ساختن درخت مو را.
خم کردن یا چفته و داربست ساختن درخت مو را.