جغمه
لغت نامه دهخدا
جغمه. [ ج َ م َ ] ( اِ ) جرعه. غلپ. بلعه. شربة. شربت. ( دزی ).
جمله سازی با جغمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از یک روز طولانی و پر از کار سخت، با لذت از آن جغمه کوچک آب خنک نوشید و احساس تازگی کرد.
💡 پیرمرد با احتیاط از آن جغمه چای داغ برداشت و در حالی که به منظره روبرو خیره شده بود، به خاطرات گذشته خود فکر میکرد.
💡 پس از اتمام نبرد سنگین، سرباز با عطش بسیار، تنها با یک جغمه کوچک از آب متبقی در ظرف خود، سعی در تسکین تشنگی خود داشت.