جان سپاردن
مترادفها
مردن، از دنیا رفتن، جان دادن، فوت کردن
متضادها
زنده ماندن، حیات یافتن، نفس کشیدن
لغت نامه دهخدا
جان سپاردن. [ س ِ دَ] ( مص مرکب ) جان سپردن. مردن. هلاک شدن:
بهرعیسی جان سپارم سردهم
صدهزاران منتش بر جان نهم.مولوی.رجوع به جان سپردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مردن هلاک شدن جان سپردن.