ثقابت

لغت نامه دهخدا

ثقابت. [ ث َ ب َ ] ( ع مص ) ثقوب. || افروخته شدن آتش. ( تاج المصادر بیهقی ). و بسیار سرخ گردیدن. || روشن شدن ستاره. || دمیدن بوی. || ثقبت الناقه؛ بسیارشیر گردید اشتر ماده. || ثقب رأیه؛ رای او نافذ گردید.

فرهنگ عمید

استواری.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
اسرع وقت
اسرع وقت
کیری
کیری
ضیق وقت
ضیق وقت
فال امروز
فال امروز