توأم کردن
مترادفها
جفت کردن، دوتا کردن
لغت نامه دهخدا
توأم کردن. [ ت َ / تُو ءَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متصل و یکی کردن. آمیخته کردن. ممزوج و مخلوط کردن چیزی را با چیز دیگر.
فرهنگ فارسی
متصل و یکی کردن. آمیخته کردن
جفت کردن، دوتا کردن
توأم کردن. [ ت َ / تُو ءَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متصل و یکی کردن. آمیخته کردن. ممزوج و مخلوط کردن چیزی را با چیز دیگر.
متصل و یکی کردن. آمیخته کردن