تنگچه

لغت نامه دهخدا

تنگچه. [ ت َ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مصغر ) پول نقره کوچک. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با تنگچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیرزن با دقت بسیار زیادی در حال پر کردن تنگچه کوچک خود با آب تازه بود تا بتواند آن را برای مهمانان در مراسم عصرانه آماده کند.

💡 در آن مهمانی سنتی، میز پذیرایی با انواع ظرف‌های زیبایی همچون تنگچه و ظروف سفالی تزئین شده بود که حس و حال قدیمی را منتقل می‌کردند.

💡 او تنگچه را از روی میز برداشت و با احتیاط فراوان، قطرات آب را به سمت گل‌های توی گلدان در گوشه‌ی اتاق پاشید و آن‌ها را آبیاری کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران