لغت نامه دهخدا
تنگسوق. [ ت َ ] ( مغولی، اِ ) تنسوق. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تاریخ غازان ص 39،40، 179، 271 و 331 و تنسوق در همین لغت نامه شود.
تنگسوق. [ ت َ ] ( مغولی، اِ ) تنسوق. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تاریخ غازان ص 39،40، 179، 271 و 331 و تنسوق در همین لغت نامه شود.