تنقیض
مترادفها
ابطال، نقض، بیاعتبار کردن
متضادها
اثبات، تأیید، ایجاب
لغت نامه دهخدا
تنقیض. [ ت َ ] ( ع مص ) بیرون آوردن اسب نره را بی استواری نعوظ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بیرون آوردن اسب نره را بی استوار نعوظ.
جمله سازی با تنقیض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مباحث پیچیده منطقی، تنقیض به معنای نقض کردن یک گزاره یا اثبات نادرست بودن ادعایی است که قبلاً مطرح شده بود.
💡 نویسنده سعی کرد با ارائه شواهد جدید، تنقیض نظریه قبلی را انجام دهد تا بتواند دیدگاه جدید خود را به درستی اثبات کند.
💡 برای رسیدن به حقیقت، گاهی لازم است تنقیض فرضیات اولیه را در نظر بگیریم تا از بروز خطاهای بزرگ در استدلال خود جلوگیری کنیم.