تمسخ
مترادفها
مسخ شدن، تغییر شکل
متضادها
احترام، تکریم
لغت نامه دهخدا
تمسخ. [ ت َ م َس ْ س ُ ] ( ع مص ) مسخ شدن و تبدیل صورت یافتن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مسخ شود. || پاره شدن آنچه رشته شده است. ( از اقرب الموارد ).
مسخ شدن، تغییر شکل
احترام، تکریم
تمسخ. [ ت َ م َس ْ س ُ ] ( ع مص ) مسخ شدن و تبدیل صورت یافتن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مسخ شود. || پاره شدن آنچه رشته شده است. ( از اقرب الموارد ).