لغت نامه دهخدا
تلمیذی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) شاگردی:... و اول، تلمیذی جد بنده کرد در پارس به ابتداء جوانی. ( فارسنامه ابن البلخی ص 118 ).
تلمیذی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) شاگردی:... و اول، تلمیذی جد بنده کرد در پارس به ابتداء جوانی. ( فارسنامه ابن البلخی ص 118 ).
شاگردی.