تقزز
مترادفها
اشمئزاز، بیزاری، کراهت، تهوع
متضادها
اشتیاق، علاقه، لذت
لغت نامه دهخدا
تقزز. [ ت َ ق َزْ زُ ] ( ع مص ) نیک پاک بودن از آلایش و ریم و چرک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نفرت طبع نمودن از چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). نخوردن و ننوشیدن چیزی به اراده. ( از اقرب الموارد ).هو یتقزز من اکل الضب و نحوه. ( اقرب الموارد ): از خوردن خرمای هر بستانی تحرز نمود و از خوردن آب هر جویی تقزز. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 19 )
فرهنگ معین
(تَ قَ زُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - پرهیزگار شدن. ۲ - کناره کردن از گناه. ۳ - رمیده شدن طبع از چیزی.
فرهنگ عمید
۱. پاک شدن از چرک و هرنوع آلودگی.
۲. پاک بودن از آلایش و آلودگی.
۳. پرهیزکاری.
ویکی واژه
پرهیزگار شدن.
کناره کردن از گناه.
رمیده شدن طبع از چیزی.
جمله سازی با تقزز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با دیدن آن صحنه ناخوشایند و کثیف، دچار نوعی تقزز شدید شد و نتوانست برای لحظهای طولانی به آن منظرهی زشت خیره بماند.
💡 بسیاری از مردم از شنیدن اخبار مربوط به فسادهای مالی و رفتارهای غیراخلاقی برخی مسئولان، با احساس تقزز و ناامیدی عمیقی روبرو میشوند.
💡 آن غذا با وجود ظاهر زیبا، طعمی بسیار بد و ناخوشایند داشت که باعث شد تمام اعضای خانواده با تقزز از خوردن آن خودداری کنند.