تفالی
مترادفها
پسماند، باقیمانده، ضایعات، فضلات
لغت نامه دهخدا
تفالی. [ ت َ ] ( ع مص ) شپش جستن خواستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
شپش جستن خواستن
جمله سازی با تفالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای قدیمی و افسانهای، شخصیتها اغلب برای تصمیمگیری در مورد مسیرهای دشوار زندگی خود، به انجام مراسم تفالی و فالگیری میپرداختند.
💡 برخی از سنتهای قدیمی و منسوخ که شامل انجام تفالی برای پیشبینی آینده بود، اکنون در بسیاری از جوامع مدرن کاملاً از بین رفته است.
💡 شاعر در اشعار خود به آداب و رسوم کهن و انجام تفالی در دوران باستان اشاره کرده است تا فضای داستان را بازسازی کند.