تعفیه
مترادفها
معافیت، بخشش، رهایی
متضادها
الزام، اجبار
لغت نامه دهخدا
( تعفیة ) تعفیة. [ت َ ی َ ] ( ع مص ) ( از «ع ف و» ) نیک مدروس بکردن. ( تاج المصادر بیهقی ). مدروس و کهنه کردن باد منزل را. ( از اقرب الموارد ). || مردن: عفی علیهم الخبال تعفیة؛ مردند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). کشتن مرض بیمار را. ( از اقرب الموارد ). || ناپدید کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نیکو گردانیدن بعد فساد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || فراوان شدن پشم شتر و پوشاندن پس و پشت او را. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تعفیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت در تصمیمات مالیاتی خود، گاهی اوقات برای حمایت از کسبوکارهای کوچک، سیاستهای مربوط به تعفیه مالیات را به اجرا درمیآورد.
💡 درخواست برای تعفیه بدهیهای بانکی به دلیل شرایط سخت اقتصادی، یکی از رویکردهای معمول در مدیریت بحرانهای مالی شخصی و تجاری است.
💡 برخورداری از تعفیه گمرکی برای واردات کالاهای استراتژیک، میتواند به کاهش هزینههای تولید و کنترل قیمتها در بازار داخلی کمک کند.