تظلم اوردن
مترادفها
شکایت کردن، تظلمخواهی کردن
لغت نامه دهخدا
( تظلم آوردن ) تظلم آوردن. [ ت َ ظَل ْ ل ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تظلم برآوردن. داد خواستن. دادخواهی کردن:
بترس ز آه دل بینوا که روز جزا
تظلم آورد و از تو داد بستاند.سعدی.
فرهنگ فارسی
( تظلم آوردن ) تظلم بر آوردن داد خواستن
جمله سازی با تظلم اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حقوقطلبانی که از تصمیمات ناعادلانه مدیریت شرکت رنج میبردند، تصمیم گرفتند برای مطالبه حقوق خود به مراجع قانونی تظلم آورند.
💡 او پس از اینکه مورد بیعدالتی قرار گرفت، با ناامیدی و خستگی فراوان به درگاه عدالت تظلم آورد تا حق خود را بگیرد.
💡 بسیاری از شهروندان در مواجهه با فساد اداری، سعی میکنند با روشهای قانونی به نهادهای نظارتی تظلم آورند تا عدالت برقرار شود.