تصلع
مترادفها
کچلی، بیموئی
متضادها
پُرپشتی
لغت نامه دهخدا
تصلع. [ ت َ ص َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) بالا برآمدن آفتاب، یا در وسط آسمان رسیدن یا از ابر بیرون آمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). انصلاع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || برطرف شدن ابر آسمان. ( از اقرب الموارد ).