تساهم
مترادفها
مشارکت، همکاری، سهیم شدن
متضادها
انفراد، جدایی
لغت نامه دهخدا
تساهم. [ ت َهَُ ] ( ع مص ) قرعه زدن. ( زوزنی ). با یکدیگر قرعه زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تقارع. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || تقسیم کردن چیزی. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ فارسی
قرعه زدن. با یکدیگر قرعه زدن.
جمله سازی با تساهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت اعلام کرد که تمامی بخشهای خصوصی موظف هستند در پروژههای عظیم ساختوساز ملی تساهم داشته باشند تا روند توسعه اقتصادی با سرعت بیشتری پیش برود.
💡 مشارکت و تساهم هر یک از اعضای تیم در انجام وظایف تعیینشده، مستقیماً بر موفقیت نهایی این پروژه تحقیقاتی و رسیدن به نتایج مطلوب تأثیرگذار خواهد بود.
💡 برای رسیدن به یک جامعه سالم، تساهم فعال شهروندان در فعالیتهای خیریه و کمک به نیازمندان، از اهمیت بسیار بالایی در تقویت پیوندهای اجتماعی برخوردار است.