تذمیم

مترادف‌ها

ملامت، سرزنش، نکوهش، بدگویی

متضادها

مدح، ستایش، تمجید

لغت نامه دهخدا

تذمیم. [ ت َ ] ( ع مص ) مبالغه ذم. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ذم. ضد مدح. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با تذمیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سیاست‌های سخت‌گیرانه و تذمیم مداوم از عملکرد اعضای تیم، در نهایت منجر به کاهش شدید خلاقیت و روحیه همکاری میان کارشناسان متخصص در آن سازمان بزرگ و معتبر شد.

💡 او در سخنرانی خود با لحنی بسیار تند، به تذمیم رفتارهای غیرمنطقی و تصمیمات اشتباهی پرداخت که در سال‌های گذشته منجر به شکست‌های پیاپی در پروژه‌های حیاتی شده بود.

💡 برای ایجاد یک محیط آموزشی سالم، باید به جای تذمیم و سرزنش کردن دانش‌آموزان برای اشتباهات کوچک، بر راهنمایی و هدایت صحیح آن‌ها به سمت یادگیری عمیق تمرکز کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران