تخگم
لغت نامه دهخدا
تخگم. [ ت َ گ َ ] ( اِ ) خانه تابستانی.( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 285 الف ).
تخگم. [ ت َ گ َ ] ( اِخ ) نام ولایتی در ترکستان.( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 285 الف ).
جمله سازی با تخگم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پادشاه با غرور و تکبر به سمت تخت سلطنت گام برداشت و فریاد زد که از این پس هیچکس نمیتواند جایگاه و شکوه و اعتبار این تخگم را بگیرد.
💡 شاعر در بیت خود با لحنی حماسی و باشکوه، از قدرت و عظمت پادشاهی خود سخن میگوید و میگوید که این جهان، تنها قلمرو و تخگم است.
💡 او با نگاهی نافذ به تمام قلمروهای تحت فرمان خود نگریست و با خود اندیشید که چقدر زمان زیادی از زمانی که بر این تخگم تکیه زده بود، گذشته است.