فرهنگستان زبان و ادب
{disembarkation , unloading} [حمل ونقل هوایی] خالی کردن بار از هواگَرد
{unloading} [حمل ونقل ریلی] خالی کردن بار از وسیلۀ نقلیه متـ. تخلیه 3 discharge 4
{disembarkation , unloading} [حمل ونقل هوایی] خالی کردن بار از هواگَرد
{unloading} [حمل ونقل ریلی] خالی کردن بار از وسیلۀ نقلیه متـ. تخلیه 3 discharge 4