تخلیۀ بار

مترادف‌ها

تخلیه بار، خالی کردن بار

متضادها

بارگیری

فرهنگستان زبان و ادب

{disembarkation , unloading} [حمل ونقل هوایی] خالی کردن بار از هواگَرد
{unloading} [حمل ونقل ریلی] خالی کردن بار از وسیلۀ نقلیه متـ. تخلیه 3 discharge 4

جمله سازی با تخلیۀ بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارگران بندر با دقت بسیار زیادی شروع به انجام عملیات تخلیۀ بار از کشتی‌های بزرگ کردند تا از آسیب دیدن کانتینرهای حساس به شرایط محیطی جلوگیری کنند.

💡 مدیر عملیات شرکت دستور داد که سرعت تخلیۀ بار کاهش یابد تا ایمنی تمامی پرسنلی که در محوطه اسکله مشغول فعالیت هستند، به طور کامل تضمین شود.

💡 فرآیند تخلیۀ بار در انبار مرکزی به دلیل نقص فنی در جرثقیل‌های موجود، با تاخیر زیادی مواجه شد که باعث ضرر مالی قابل توجهی به شرکت گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران