تخبیل

لغت نامه دهخدا

تخبیل. [ ت َ ] ( ع مص ) دیوانه گردانیدن حزن کسی را. ( منتهی الارب ). دیوانه گردانیدن اندوه کسی را. ( از ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || تباه خرد کردن کسی را. ( منتهی الارب ). تباه خرد گردانیدن. ( تاج المصادربیهقی ). کم خرد گردانیدن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). فاسدعقل کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || تباه اعضا گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). ناقص اعضا کردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). تباه کردن. ( زوزنی ). || فرومایه کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دیوانه گردانیدن حزن کسی را دیوانه گردانیدن اندوه کسی را یا فرومایه کردن

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز