تجزم
مترادفها
یقین یافتن، تصمیم گرفتن
متضادها
شک کردن، تردید کردن
لغت نامه دهخدا
تجزم. [ ت َج َزْ زُ ] ( ع مص ) شکافته گردیدن عصا. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
شکافته گردیدن عصا.
یقین یافتن، تصمیم گرفتن
شک کردن، تردید کردن
تجزم. [ ت َج َزْ زُ ] ( ع مص ) شکافته گردیدن عصا. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
شکافته گردیدن عصا.