لغت نامه دهخدا
تجذیر. [ ت َ ] ( ع مص ) از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). بریدن و از بیخ کندن. ( ناظم الاطباء ). || تجذیر عددی؛ بدست آوردن جذر آن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به جذر شود.
تجذیر. [ ت َ ] ( ع مص ) از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). بریدن و از بیخ کندن. ( ناظم الاطباء ). || تجذیر عددی؛ بدست آوردن جذر آن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به جذر شود.
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - از ریشه کندن، بریدن. ۲ - عددی را در خود ضرب کردن.
ضرب کردن عددی در خود.
از ریشه کندن، بریدن.
عددی را در خود ضرب کردن.