تجبن
مترادفها
ترس، بزدلی
متضادها
شجاعت
لغت نامه دهخدا
تجبن. [ ت َ ج َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) تجبن شیر. پنیر شدن و یا مانند پنیر منجمد شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). خفته گردیدن شیر و سطبر شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تجبن مرد؛ سطبر گردیدن او. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). زفت شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
تجبن شیر. پنیر شدن و یا مانند پنیر منجمد شدن. خفته گردیدن شیر و ستبر شدن. یا تجبن مرد سطبر گردیدن او. زفت شدن.