لغت نامه دهخدا
تجاود. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) تجاود القوم؛ نگریستن که کدام یک از اینها حجت نیکو دارد. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
تجاود. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) تجاود القوم؛ نگریستن که کدام یک از اینها حجت نیکو دارد. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).