تأسیر
مترادفها
اثر، نفوذ
متضادها
بیتاثیری
لغت نامه دهخدا
تأسیر. [ ت َءْ ] ( ع اِ ) صاحب اقرب الموارد آرد: «گویند که مفرد «تآسیر» است ولی شنیده نشده است ». رجوع به «تآسیر» و تآسیرالسرج شود.
فرهنگ فارسی
تنگ روی زین تاسیر زین.
اثر، نفوذ
بیتاثیری
تأسیر. [ ت َءْ ] ( ع اِ ) صاحب اقرب الموارد آرد: «گویند که مفرد «تآسیر» است ولی شنیده نشده است ». رجوع به «تآسیر» و تآسیرالسرج شود.
تنگ روی زین تاسیر زین.