لغت نامه دهخدا
امازر.[ اَ زِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مَزیر. مردان خوش طبع و زیرک و سخت دل و ناقد امور. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج )( از اقرب الموارد ). و رجوع به مزیر شود. || ج ِ امزر. برتران و گزیدگان. ( از اقرب الموارد ).
امازر.[ اَ زِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مَزیر. مردان خوش طبع و زیرک و سخت دل و ناقد امور. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج )( از اقرب الموارد ). و رجوع به مزیر شود. || ج ِ امزر. برتران و گزیدگان. ( از اقرب الموارد ).
جمع مزیر. مردان خوش طبع و زیرک و سخت دل و ناقد امور.