بینباردن تصویر معنی بینباردن لغت نامه دهخدا بینباردن. [ یَم ْ دَ ] ( مص ) انباردن. انباشتن. انبار کردن. رجوع به انباردن شود. کلمات مرتبط بر انباردن بر انباشتن انباریدن گزارش محتوای نامناسب