بیرون خاسته

لغت نامه دهخدا

بیرون خاسته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب / نف مرکب ) پلقیده. بیرون خیزیده. جاحظ. پُلُغزده. ورقلمبیده. خارج از حد معمول بیرون آمده و برجسته. ( فرهنگ لغات عامیانه ): و علامت آنست که چشم بیرون خاسته باشدو دمعه پیوسته. ( ذخیره خوارزمشاهی ). علامت آنست که چشمها سرخ و بیرون خاسته شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

پلقیده ٠ بیرون خیزیده ٠ جاحظ ٠ پلغ زده ٠

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز