بیرنجی

لغت نامه دهخدا

بیرنجی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیرنج. بی آزاری. بی اذیتی. || بیزحمتی:
به آسانی نیابی شادکامی
به بیرنجی نیابی نیکنامی.( ویس و رامین ).رجوع به بیرنج شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بیرنج. بی آزاری. بی اذیتی. یا بی زحمتی.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز