لغت نامه دهخدا
بوشیدن. [ دَ ] ( مص ) آغاز کاری کردن. ( آنندراج ). شروع به هر کاری نمودن. ( ناظم الاطباء ). || اندیشیدن. ( آنندراج ). || ملاحظه کردن. ( ناظم الاطباء ).
بوشیدن. [ دَ ] ( مص ) آغاز کاری کردن. ( آنندراج ). شروع به هر کاری نمودن. ( ناظم الاطباء ). || اندیشیدن. ( آنندراج ). || ملاحظه کردن. ( ناظم الاطباء ).
آغاز کاری کردن. شروع بهر کاری نمودن. یا اندیشیدن. یا ملاحظه کردن.