بپساویدن
مترادفها
شستن، شستشو دادن، ساییدن
لغت نامه دهخدا
بپساویدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) سودن. ساویدن. ( برهان قاطع ). ساییدن. مالیدن. ( ناظم الاطباء ). برمجیدن. برمخیدن.
فرهنگ فارسی
سودن مالیدن
شستن، شستشو دادن، ساییدن
بپساویدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) سودن. ساویدن. ( برهان قاطع ). ساییدن. مالیدن. ( ناظم الاطباء ). برمجیدن. برمخیدن.
سودن مالیدن